فرهنگ آریان‌پور

نیمه پخته

#۲۰۶٬۴۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

doughy

خمیرى halfbaked

۲

sodden

جوشانده، چروکیده و پژمرده، (در اثر جوشاندن) بى مصرف، نیم پخته، اشباع شده، خیس، خیس شدن، گیج و کند ذهن

۳

undone

(past: undid ; past participle: undone) ـ واچیدن، بى اثر کردن، خنثى کردن، باطل کردن، خراب کردن، ضایع کردن، بى آبرو کردن، باز کردن