نیزه
#۲۰۵٬۹۸۳
lance
نیزه، ضربت نیزه، نیشتر زدن، نیزه زدن
spear
نیزه، سنان، نیزه دار، نیزه اى، با نیزه زدن
javelin
نیزه دستى سبک، زوبین، پرتاب نیزه
gavelock
نیزه، زوبین، اهرم آهنى، دیلم
gad
جاد فرزند یعقوب و زلفه، سیخک، سیخ، دیلم، گوه، نیزه، سنان، میله، اندازه گیرى طول، شلاق سیخى، به خدا، ترا به خدا، میله زدن به، با میله بستن، با میخ محکم کردن، هرزه گردى کردن
gig
هر چیز چرخنده، درشکه تک اسبه که دو چرخ دارد، نوعى کرجى پارویى یا بادبانى، نیزه، (معنى مجازى) فرفره، چیز غریب و خنده دار، آدم غریب، شوخى، خنده دار، نیزه ماهى گیرى، قایق پارویى سریع السیر، با زوبین ماهى گرفتن، سیخ زدن، کردن، خوابدار کردن
dart
زوبین، نیزه، تیر، بسرعت حرکت کردن، حرکت تند، پیکان
gaff
خنده بلند، قهقهه، قلاب یا نیزه خاردار ماهى گیرى، نیزه، چنگک، سیخک، شوخى فریبنده، حیله، آزمایش سخت، انتقاد، نفرین، تفریحگاه ارزان، پیرمرد پرحرف، گفتار بیهوده، فریاد، با صداى بلند خندیدن، قلابدار کردن، گول زدن، قماربازى کردن
shaft
میله، محور، استوانه، بدنه، چوبه، قلم، سابقه، دسته، چوب، تیر، پرتو، چاه، دودکش، بادکش، نیزه، خدنگ، گلوله، ستون، تیر انداختن، پرتو افکندن
halbert
(halberd =) ـ تبرزین، نیزه
butt shaft
تیر، نیزه