فرهنگ آریانپور
نیرومند کردن
#۲۰۵٬۸۲۳
strengthen
نیرومند کردن، قوى کردن، تقویت دادن، تقویت یافتن، تحکیم کردن
gird
(past: girded, girt ; past participle: girded, girt) ـ ضربه شدید، اظهار نظر شدید و تند، حلقه، کمربند بستن، بستن، احاطه کرده، محاصره کردن، نیرومند کردن، آماده کردن، محکم کردن
power
زور، قدرت، برترى، توان، نیرو، اقتدار، سلطه نیروى برق، قدرت دید ذره بین، نیرو بخشیدن به، نیرومند کردن، زور به کار بردن، برق
fortify
داراى استحکامات کردن، تقویت کردن، نیرومند کردن
energize
انرژى دادن، نیرو دادن، قوت دادن (به) تشجیع کردن