فرهنگ آریان‌پور

نیرومند

#۲۰۵٬۸۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

main

نیرومند، عمده، اصلى، مهم، تمام، کامل، دریا، با اهمیت

۲

mighty

نیرومند، توانا، زورمند، قوى، مقتدر، بزرگ

۳

orotund

نیرومند، (در مورد صدا) قوى و واضح، پرصدا، بلند صدا، رسا

۴

powerful

نیرومند، مقتدر

۵

red blooded

نیرومند، شهوانى

۶

frank

رک گو، بى پرده حرف زن، رک، بى پرده، صریح، نیرومند، مجانى، چپانیدن، پر کردن، اجازه عبور دادن، مجانا فرستادن، معاف کردن، مهر زدن، باطل کردن، مصون ساختن

۷

nervy

پر عصب، پر رگ و پى، نیرومند، عصبانى، پر رو

۸

brawny

پرعضله، گوشتالو، ماهیچه دار، نیرومند، قوى، سفت

۹

potent

قوى، پرزور، نیرومند

۱۰

puissant

توانا، نیرومند

۱۱

prolific

پرزا، حاصلخیز، بارور، نیرومند، پرکار، فراوان

۱۲

hefty

قوى، سنگین punchy عامیانه‌ شخص‌

۱۳

powerhouse

موتور خانه، مرکز قوه محرکه، نیروگاه ادبیات‌