فرهنگ آریان‌پور

نیرو دادن

#۲۰۵٬۷۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

invigorate

نیرو دادن، قوت دادن، روح بخشیدن، پر زور کردن، تقویت شدن، خوش بنیه شدن

۲

pep

حال، نیرو، بشاشت، چالاکى، نیرو دادن

۳

enliven

زندگى بخشیدن، حیات بخشیدن، جان دادن، نیرو دادن، روح بخشیدن، روح دادن

۴

freshen

تازه کردن، خنک کردن، نیرو دادن

۵

energize

انرژى دادن، نیرو دادن، قوت دادن (به) تشجیع کردن

۶

power

زور، قدرت، برترى، توان، نیرو، اقتدار، سلطه نیروى برق، قدرت دید ذره بین، نیرو بخشیدن به، نیرومند کردن، زور به کار بردن، برق

۷

amplify

تقویت کردن، وسعت دادن، بزرگ کردن، مفصل کردن، مفصل گفتن یا نوشتن، (برق) افزودن، بالا بردن، بزرگ شدن، تقویت کردن (صدا)