فرهنگ آریان‌پور

نیرو

#۲۰۵٬۷۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

strength

نیرو، زور، قوت، قوه، توانایى، دوام، استحکام

۲

gut

روده، زه، تنگه، شکم، شکنبه، (در جمع) دل و روده، احشاء، پر خورى، شکم گندگى، طاقت، جرات، بنیه، نیرو، روده در آوردن از، غارت کردن، حریصانه خوردن

۳

pep

حال، نیرو، بشاشت، چالاکى، نیرو دادن

۴

force

زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن force عامیانه‌

۵

blood

خون، خوى، مزاج، نسبت، خویشاوندى، نژاد، (مجازى) نیرو، خون آلود کردن، خون جارى کردن، خون کسى را به جوش آوردن، عصبانى کردن

۶

might

توانایى، زور، قدرت، نیرو، انرژى

۷

power

زور، قدرت، برترى، توان، نیرو، اقتدار، سلطه نیروى برق، قدرت دید ذره بین، نیرو بخشیدن به، نیرومند کردن، زور به کار بردن، برق

۸

breath

دم، نفس، نسیم، (مجازى) نیرو، جان، رایحه

۹

thrust

(past: thrust ; past participle: thrust) ـ فرو کردن، انداختن، پرتاب کردن، چپاندن، سوراخ کردن، رخنه کردن در، به زور باز کردن، نیرو، فشار موتور، نیروى پرتاب، زور، فشار

۱۰

leverage

شیوه به کار بردن اهرم، کار اهرم، دستگاه اهرمى، وسیله نفوذ، نیرو، قدرت نفوذ (در امرى)

۱۱

puissance

(power، strength) توان، قدرت، نیرو، توانایى

۱۲

beef

گوشت گاو، پروارى کردن و ذبح کردن، شکوه و شکایت کردن، تقویت کردن beef خودمانی‌

۱۳

steam

بخار، دمه، بخار آب، بخار دادن، بخار کردن

۱۴

oomph

چاذبه شخصى، دلربایى