فرهنگ آریان‌پور

نوک

#۲۰۵٬۲۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

neb

نوک (مخصوصاً نوک لاک پشت و پرنده)، منقار، بینى، پوزه، دهان

۲

nib

نوک قلم، نوک، دسته، قلم تراشیدن

۳

head

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)

۴

fastigium

نوک، راس، (کالبد شکافى) راس قسمت فوقانى بطن چهارم

۵

end

پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن

۶

jag

دندانه، کنگره، نوک، برآمدگى تیز، بریدگى، خار، سیخونک، سیخک، دندانه دار کردن، کنگره دار کردن، چاک زدن، ناهموار بریدن

۷

tip

پول چاى، انعام، اطلاع محرمانه، ضربت آهسته، نوک گذاشتن، نوک دار کردن، کج کردن، سرازیر کردن، یک ور شدن، انعام دادن، محرمانه رساندن، نوک، سرقلم، راس، تیزى نوک چیزى

۸

top

سر، نوک، فرق، رو، قله، اوج، راس، روپوش، کروک، رویه، درجه یک فوقانى، کج کردن، سرازیر شدن، بالا، فوقانى، عالى واژه هاى شامل

۹

apex

اوج، نوک، سر، راس زاویه، تارک

۱۰

barb

خار، پیکان، نوک، ریش، خاردار کردن، پیکاندار کردن

۱۱

bill

صورت حساب، اسکناس، لایحه، نوک، منقار، نوعى شمشیر پهن، نوک به نوک هم زدن (چون کبوتران)، لایحه قانونى، قبض، برات، سند، (آمریکایى) اسکناس، صورت حساب دادن

۱۲

peak

قله، به قله رسیدن، نوک، راس، کلاه نوک تیز، (مجازى) منتها درجه، حداکثر، کاکل، فرق سر، دزدیدن، تیز شدن، به صورت نوک تیز درآمدن، به نقطه اوج رسیدن، نحیف شدن

۱۳

point

نقطه، ممیز، اشاره کردن، نوک، سر، نکته، ماده، اصل، موضوع، جهت، درجه، امتیاز بازى، نمره درس، پوان، هدف، مسیر، مرحله، قله، پایان، تیز کردن، گوشه دار کردن، نوکدار کردن، نوک گذاشتن (به)، خاطر نشان کردن، نشان دادن، متوجه ساختن، نقطه گذارى کردن

۱۴

ridge

برآمدگى، مرز، لبه، خط الراس، خرپشته، نوک، مرز بندى کردن، شیار دار کردن

۱۵

summit

قله، نوک، اوج، ذروه، اعلى درجه

۱۶

ascendant

(ascendent =) ـ فراز جو، فراز گراى، صعودى، بالا رونده، (نجوم) سمت الراس، نوک

۱۷

copartnership

رداى روحانى، جبه، نوک، راس، پوشاندن، قطع کردن