فرهنگ آریان‌پور

نوسان‌ کردن

#۲۰۴٬۴۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

oscillate

نوسان کردن، تاب خوردن، از این سو به آن سو افتادن، مردد بودن

۲

fluctuate

نوسان داشتن، روى امواج بالا و پایین رفتن، ثابت نبودن، موج زدن، بى ثبات بودن، با و پایین رفتن، نوسان کردن

۳

vacillate

دودل بودن، دل دل کردن، تردید داشتن، مردد بودن، نوسان کردن، جنبیدن، تلوتلو خوردن

۴

sway

این سو و آن سو جنبیدن، تاب خوردن، در نوسان بودن، تاب، نوسان، اهتزاز، سلطه حکومت کردن، متمایل شدن یا کردن و به عقیده اى

۵

swing

(past: swung ; past participle: swung) ـ آونگان شدن یا کردن، تاب خوردن، چرخیدن، تاب، نوسان، اهتزاز، آونگ، نوعى رقص و آهنگ آن

۶

seesaw

الله کلنگ، بالا و پایین رفتن، الله کلنگ کردن

۷

teeter

بالا و پایین رفتن، الله کلنگ بازى کردن، پس و پیش رفتن، تلوتلو خوردن

۸

tremble

لرزیدن، مرتعش شدن، لرز، لرزه، ارتعاش، ترساندن، لرزاندن، مرتعش ساختن، رعشه