فرهنگ آریان‌پور

نوزاد

#۲۰۴٬۴۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

newborn

نوزاد، تازه زائیده شده، تازه تولد شده

۲

babe

(baby =) ـ طفل، نوزاد، کودک، شخص ساده و معصوم

۳

baby

بچه، کودک، طفل، نوزاد، مانند کودک رفتار کردن، نوازش کردن

۴

grub

کرم حشره، نوزاد، بچه مگس، زحمتکش، (زبان عامیانه) خوراک، خواربار، کوتوله، مزدور، نویسنده مزدور، زمین کندن، جستجو کردن، جان کندن، از ریشه کندن یا درآوردن، قلع کردن، (مجازى) از کتاب استخراج کردن، خوردن، غذا دادن

۵

chick

جوجه، بچه، نوزاد

۶

bambino

بچه کوچک، نوزاد، تصویر مسیح در قنداق

۷

hatchling

(جانور شناسى) جانور تازه متولد، نوزاد، جوجه سراز تخم درآورده

۸

tad

(زبان عامیانه، آمریکایى) بچه کوچک، نى نى

۹

young

جوان، تازه، نوین، نوباوه، نورسته، برنا

۱۰

infant

کودک، بچه، طفل، بچه کمتر از هفت سال