فرهنگ آریان‌پور

نوردیدن

#۲۰۴٬۳۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

travel

سفر کردن مسافرت کردن، رهسپار شدن، مسافرت، سفر، حرکت، جنبش، گردش، جهانگردى، درنوردیدن

۲

cover

پوشاندن، تامین کردن، پوشش، سرپوش، جلد، جلد کردن، پنهان کردن، طى کردن، رویه، لفاف، پاکت

۳

cruise

سفر دریایى، گشت زدن

۴

surround

فرا گرفتن، محاصره کردن، احاطه شدن، احاطه