فرهنگ آریان‌پور

نواله

#۲۰۴٬۰۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

bite

(past: bit ; past participle: bitten) ـ گاز گرفتن، گزیدن، نیش زدن، گاز، گزش، گزندگى، نیش

۲

cake

کیک، قالب، قرص، قالب کردن، به شکل کیک درآوردن

۳

lure

وسیله تطمیع، طعمه یا چیز جالبى که سبب عطف توجه دیگرى شود، گول زنک، فریب، تطمیع، به وسیله تطمیع به دام انداختن، به طمع طعمه یا سودى گرفتار کردن، فریفتن، اغوا کردن

۴

mash

خیسانده ى مالت، خمیر نرم، خوراک همه چیز درهم، درهم و برهمى، نرم کردن، خرد کردن، خمیر کردن، شیفتن، مفتون کردن، لاس زدن، دلربایى

۵

bolus

قطعه کوچک و گردى از هر چیزى