فرهنگ آریان‌پور

نوازش کردن

#۲۰۴٬۰۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

fondle

نوازش کردن، ناز و نیاز کردن

۲

fondling

نوازش کردن، ناز و نیاز کردن

۳

pet

حیوان اهلى منزل، دست آموز، عزیز، سوگلى، معشوقه، نوازش کردن، بناز پروردن

۴

baby

بچه، کودک، طفل، نوزاد، مانند کودک رفتار کردن، نوازش کردن

۵

coax

ریشخند کردن، نوازش کردن، چرب زبانى کردن

۶

coddle

نیم پز کردن، آهسته جوشاندن یا پختن، با دقت زیاد به کارى دست زدن، نازپرورده کردن، نوازش کردن

۷

cuddle

در آغوش گرفتن، نوازش کردن، در بستر راحت غنودن

۸

dandle

بالا و پایین انداختن، نوازش کردن

۹

stroke

ضربه، ضربت، لطمه، ضرب، حرکت، تکان، لمس کردن، دست کشیدن روى، نوازش کردن، زدن، سرکش گذاردن (مثل سرکش روى حرف کاف) ـ

۱۰

blandish

ریشخند کردن، نوازش کردن، چاپلوسى کردن