فرهنگ آریانپور
نوازش کردن
#۲۰۴٬۰۰۵
fondle
نوازش کردن، ناز و نیاز کردن
fondling
نوازش کردن، ناز و نیاز کردن
pet
حیوان اهلى منزل، دست آموز، عزیز، سوگلى، معشوقه، نوازش کردن، بناز پروردن
baby
بچه، کودک، طفل، نوزاد، مانند کودک رفتار کردن، نوازش کردن
coax
ریشخند کردن، نوازش کردن، چرب زبانى کردن
coddle
نیم پز کردن، آهسته جوشاندن یا پختن، با دقت زیاد به کارى دست زدن، نازپرورده کردن، نوازش کردن
cuddle
در آغوش گرفتن، نوازش کردن، در بستر راحت غنودن
dandle
بالا و پایین انداختن، نوازش کردن
stroke
ضربه، ضربت، لطمه، ضرب، حرکت، تکان، لمس کردن، دست کشیدن روى، نوازش کردن، زدن، سرکش گذاردن (مثل سرکش روى حرف کاف) ـ
blandish
ریشخند کردن، نوازش کردن، چاپلوسى کردن