ننگ
#۲۰۳٬۵۰۶
dishonor
ننگ، ننگین کردن، آبرو ریزى، بى شرفى، رسوایى، نکول، بى احترامى کردن به، تجاوز کردن به عصمت (کسى)
dishonour
ننگ، ننگین کردن، آبرو ریزى، بى شرفى، رسوایى، نکول، بى احترامى کردن به، تجاوز کردن به عصمت (کسى)
shame
شرم، خجلت، شرمسارى، آزرم، ننگ، عار، شرمنده کردن، خجالت دادن، ننگین کردن
stain
لک، لکه، داغ، آلودگى، آلایش، ننگ، لکه دار کردن، چرک کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن، زنگ زدگى
infamy
رسوایى، بدنامى، افتضاح، سابقه بد، ننگ
scandal
رسوایى، افتضاح، ننگ، تهمت، تهمت زدن
reproach
سرزنش، عیب جویى، توبیخ، رسوایى، ننگ، عیب جویى کردن از، خوار کردن
attainder
(حقوق) محرومیت از حقوق مدنى، (معنى مجازى) لکه ى بدنامى، لکه ى ننگ، ننگ
opprobrium
رسوایى، ننگ، خفت، زشتى، ناسزایى
brand
داغ، داغ و درفش، نشان، انگ، نیمسوز، آتشپاره، جور، جنس، نوع، مارک، علامت، رقم، (مجازى) لکه بدنامى، (در شعر) داغ کردن، داغ زدن، (مجازى) خاطرنشان کردن، لکه دار کردن
disgrace
رسوایى، خفت، تنگ، فضاحت، سیه رویى، خفت آوردن بر، بى آبرویى
disrepute
بى آبرویى، بدنامى، رسوایى، بى احترامى gate _ ignominy odium slur