نمونه
#۲۰۳٬۴۱۴
model
نمونه، مدل، مدل سازى، سرمشق، قالب، طرح، نقشه، طرح ریختن، ساختن، شکل دادن، مطابق مدل معینى در آوردن، نمونه قرار دادن
sample
نمونه، نمونه برداشتن، نمونه گرفتن، مسطوره، الگو، آزمون، واحد نمونه، نمونه نشان دادن، خوردن
example
نمونه، مثال، مثل، سرمشق، عبرت، مسئله، بامثال و نمونه نشان دادن
exemplar
نمونه، سرمشق، نظیر، مانند، مثال، مثل، نسخه
specimen
نمونه، مسطوره، فرد، شخص
breadboard
نمونه، نمونه تابلویى
piece
تکه، قطعه، پارچه، فقره، عدد، سکه، نمونه، قطعه ادبى یا موسیقى، نمایشنامه قسمت، بخش، یک تکه کردن، وصله کردن، ترکیب کردن، جور شدن، قدرى، کمى، اسلحه گرم، دانه، مهره
parable
مثال، مثل، تمثیل، قیاس، نمونه، داستان اخلاقى
exemplum
حکایت، قصیده، روایت، مثال، نمونه، تمثیل
instance
بعنوان مثال ذکر کردن، لحظه، مورد، نمونه، مثل، مثال، شاهد، وهله
strickle
وسیله کوبیدن غلات، وسیله تیز کردن داس، نمونه، الگو، صاف کردن
precedent
سابقه داشتن، مقدم بر، مسبوق به سابقه، ماقبل، مقدم، سابقه، نمونه
progenitor
جد، نیا، پدر بزرگ، اجداد، پیشرو، نمونه
typicality
(typicalness =) ـ نمونه، علامت، شاخصیت، خصوصیت
typicalness
(typicality =) ـ نمونه، علامت، شاخصیت، خصوصیت