فرهنگ آریانپور
نمودار شدن
#۲۰۳٬۳۸۲
rear
پروردن، تربیت کردن، بلند کردن، افراشتن، نمودار شدن، عقب، پشت، دنبال
loom
کارگاه با فندگى، دستگاه با فندگى، نساجى، جولایى، متلاطم شدن (در یا)، از خلال ابریا مه پدیدار شدن، از دور نمودار شدن، بزرگ جلوه کردن، رفعت، بلندى، جلوه گرى از دور، پدیدار از خلال ابرها
outcrop
سر بیرون کردن، رخ دادن، نمودار شدن، برون زد
show
(past: showed ; past participle: shown, showed) ـ نشان دادن، نمودن، ابراز کردن، فهماندن، نشان، ارائه، نمایش، جلوه، اثبات
shine
(past: shone, shined ; past participle: shone, shined) ـ تابیدن، درخشیدن، نور افشاندن، براق کردن، روشن شدن، روشنى، فروغ، تابش، درخشش