نماینده
#۲۰۳٬۱۴۴
deputy
نماینده، وکیل، جانشین، نایب، قائم مقام
indicator
نماینده، اندیکاتور، شاخص، اندازه، مقیاس، فشار سنج
doer
کننده، فاعل، نماینده، عامل
agent
پیشکار، نماینده، گماشته، وکیل، مامور، عامل
envoi
(envoy =) ـ فرستاده، مامور، نماینده، ایلچى، مامور سیاسى، (گ) سخن آخر، شعر ختامى
proxy
وکیل، نماینده، وکالت، وکالتنامه، به نمایندگى دیگرى راى دادن
assignee
وکیل، گماشته، نماینده، مامور، عامل
delegacy
نمایندگى، انتخاب، نماینده، هیئت نمایندگان
delegate
نمایندگى دادن، وکالت دادن، محول کردن به، نماینده
exponent
تعریف کننده، شرح دهنده، نماینده، توان، نما
indicant
اشاره نما، نماینده، نشان دهنده، دلالت کننده
deputation
هیئت نمایندگى، نماینده، نمایندگى، وکالت
indication
نشان، اشاره، دلالت، اشعار، نشانه، نماینده
symptomatic
مطابق نشانه بیمارى، نماینده، حاکى، حاکى از علائم مرض، (پزشکى) نشانه بیمارى
representation
نمایش، نمایندگى، تمثال، نماینده، ارائه
representative
نمایشگر، نماینده، حاکى از، مشعربر
procurator
وکیل، عامل، گماشته، ناظر هزینه، نایب