فرهنگ آریان‌پور

نماینده

#۲۰۳٬۱۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

deputy

نماینده، وکیل، جانشین، نایب، قائم مقام

۲

indicator

نماینده، اندیکاتور، شاخص، اندازه، مقیاس، فشار سنج

۳

doer

کننده، فاعل، نماینده، عامل

۴

agent

پیشکار، نماینده، گماشته، وکیل، مامور، عامل

۵

envoi

(envoy =) ـ فرستاده، مامور، نماینده، ایلچى، مامور سیاسى، (گ) سخن آخر، شعر ختامى

۶

proxy

وکیل، نماینده، وکالت، وکالتنامه، به نمایندگى دیگرى راى دادن

۷

assignee

وکیل، گماشته، نماینده، مامور، عامل

۸

delegacy

نمایندگى، انتخاب، نماینده، هیئت نمایندگان

۹

delegate

نمایندگى دادن، وکالت دادن، محول کردن به، نماینده

۱۰

exponent

تعریف کننده، شرح دهنده، نماینده، توان، نما

۱۱

indicant

اشاره نما، نماینده، نشان دهنده، دلالت کننده

۱۲

deputation

هیئت نمایندگى، نماینده، نمایندگى، وکالت

۱۳

indication

نشان، اشاره، دلالت، اشعار، نشانه، نماینده

۱۴

symptomatic

مطابق نشانه بیمارى، نماینده، حاکى، حاکى از علائم مرض، (پزشکى) نشانه بیمارى

۱۵

representation

نمایش، نمایندگى، تمثال، نماینده، ارائه

۱۶

representative

نمایشگر، نماینده، حاکى از، مشعربر

۱۷

procurator

وکیل، عامل، گماشته، ناظر هزینه، نایب