فرهنگ آریان‌پور

نمایندگی کردن

#۲۰۳٬۱۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

depute

نمایندگى دادن به، نمایندگى کردن، سپردن

۲

deputize

نمایندگى دادن، نیابت کردن، نمایندگى کردن

۳

represent

نشان دادن، نماینده بودن، نمایش دادن، نمایاندن، فهماندن، نمایندگى کردن، وانمود کردن، بیان کردن