نمایش
#۲۰۲٬۹۱۴
display
نمایش، نمایش دادن، نمایاندن، نشان دادن، ابراز کردن، آشکار کردن، تظاهر، جلوه
depiction
نمایش، ترسیم، نگارش، تعریف
exhibition
نمایش، ارائه، نمایشگاه، حقوق تقاعد
presentment
نمایش، ارائه، شرح، بیان، حضور، طرز نمایش
demonstration
نمایش، اثبات، دمونستراسیون، تظاهرات
representation
نمایش، نمایندگى، تمثال، نماینده، ارائه واژه هاى شامل
play
بازى، نواختن ساز و غیره، سرگرمى مخصوص، تفریح، بازى کردن، تفریح کردن، ساز زدن، آلت موسیقى نواختن، زدن، رل بازى کردن، روى صحنه ى نمایش ظاهرشدن، نمایش، نمایشنامه
drama
درام، نمایش، تئاتر، نمایشنامه
flare
روشنایى خیره کننده و نامنظم، زبانه کشى، شعله زنى، شعله، چراغ یا نشان دریایى، نمایش، خود نمایى، با شعله نامنظم سوختن، از جا در رفتن
parade
رژه، سان، نمایش با شکوه، جلوه، نمایش، خودنمایى، جولان، میدان رژه، تظاهرات، عملیات دسته جمعى، اجتماع مردم، رژه رفتن، خود نمایى کردن
amusement
سرگرمى، تفریح، گیجى، گمراهى، فریب خوردگى، پذیرایى، نمایش
disposure
درمعرض گذارى، نمایش، عرضه داشت
portrayal
(معنى مجازى) تصویر، نمایش، مجسم سازى، تجسم، تعریف
appearance
ظهور، پیدایش، ظاهر، نمایش، نمود، سیما، منظر
ostentation
خود نمایى، خود فروشى، تظاهر، نمایش
performance
اجرا، نمایش، ایفا، کار برجسته، شاهکار، کارآیى، انجام
presentation
ارائه، عرضه، معرفى، نمایش، تقدیم