فرهنگ آریانپور
نمایان
#۲۰۲٬۸۸۷
ostensible
نمایان، ظاهر، قابل نمایش، صورى
salient
برجسته، نمایان، رو به بیرون، (به زبان شوخى) جست و خیز کننده
visible
پیدا، پدیدار، مریى، نمایان، قابل رویت، دیده شدنى
dominant
چیره، مسلط، حکمفرما، نافذ، غالب، برجسته، نمایان، عمده، مشرف، متعادل، مقتدر، مافوق، برتر
egregious
فاحش، بزرگ، برجسته، نمایان، انگشت نما
seeming
به نظر آمدن، نمودن، مناسب بودن، وانمود شدن، وانمود کردن، ظاهر شدن
outward
(outwards =) ـ به طرف خارج، بیرونى، ظاهرى
apparent
پیدا، آشکار، ظاهر، معلوم، وارث مسلم
conspicuous
انگشت نما، پدیدار، آشکار، توى چشم خور