نگهداشتن
#۲۰۲٬۷۱۴
sustain
نگهداشتن، متحمل شدن، تحمل کردن، تقویت کردن، حمایت کردن از
bate
کم کردن، تخفیف دادن، پایین آوردن، نگهداشتن (نفس)، راضى کردن، دلیل و برهان آوردن، بال زدن به طرف پایین، خیساندن چرم درماده قلیایى
hold
(past: held ; past participle: held) ـ دست نگاه داشتن، تامل، نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن، گرفتن، جا گرفتن، تصرف کردن، چسبیدن، نگاهدارى
prop
حایل، نگهدار، پایه، تیر، شمع (در معدن)، نگهداشتن، پشتیبانى کردن، حایل کردن یا شدن
retain
ابقا کردن، نگهداشتن، نگاه داشتن، از دست ندادن، حفظ کردن
imprison
بزندان افکندن، نگهداشتن
maintain
نگهدارى کردن، ابقا کردن، ادامه دادن، حمایت کردن از، مدعى بودن، نگهداشتن، برقرار داشتن
restrain
جلوگیرى کردن از، نگهداشتن، مهار کردن
keep
(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه
cling
(past: clung ; past participle: clung) ـ صداى جرنگ (مثل صداى افتادن پول خرد) چسبیدن، پیوستن، (مجازى) وفادار بودن
keeping
(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه
support
پشتیبانى، تکیه گاه، حمایت کردن، تایید کردن، تحمل کردن، متکفل بودن، نگاهدارى، تقویت، تائید، کمک، پشتیبان زیر برد، زیر برى، پشتیبانى کردن