فرهنگ آریان‌پور

نگهداشتن

#۲۰۲٬۷۱۴

معنی‌های انگلیسی
۱

sustain

نگهداشتن، متحمل شدن، تحمل کردن، تقویت کردن، حمایت کردن از

۲

bate

کم کردن، تخفیف دادن، پایین آوردن، نگهداشتن (نفس)، راضى کردن، دلیل و برهان آوردن، بال زدن به طرف پایین، خیساندن چرم درماده قلیایى

۳

hold

(past: held ; past participle: held) ـ دست نگاه داشتن، تامل، نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن، گرفتن، جا گرفتن، تصرف کردن، چسبیدن، نگاهدارى

۴

prop

حایل، نگهدار، پایه، تیر، شمع (در معدن)، نگهداشتن، پشتیبانى کردن، حایل کردن یا شدن

۵

retain

ابقا کردن، نگهداشتن، نگاه داشتن، از دست ندادن، حفظ کردن

۶

imprison

بزندان افکندن، نگهداشتن

۷

maintain

نگهدارى کردن، ابقا کردن، ادامه دادن، حمایت کردن از، مدعى بودن، نگهداشتن، برقرار داشتن

۸

restrain

جلوگیرى کردن از، نگهداشتن، مهار کردن

۹

keep

(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه

۱۰

cling

(past: clung ; past participle: clung) ـ صداى جرنگ (مثل صداى افتادن پول خرد) چسبیدن، پیوستن، (مجازى) وفادار بودن

۱۱

keeping

(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه

۱۲

support

پشتیبانى، تکیه گاه، حمایت کردن، تایید کردن، تحمل کردن، متکفل بودن، نگاهدارى، تقویت، تائید، کمک، پشتیبان زیر برد، زیر برى، پشتیبانى کردن