فرهنگ آریان‌پور

نگهداری کردن

#۲۰۲٬۶۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

conserve

نگهدارى کردن، از صدمه محفوظ داشتن، کنسرو تهیه کردن، کنسرو

۲

maintain

نگهدارى کردن، ابقا کردن، ادامه دادن، حمایت کردن از، مدعى بودن، نگهداشتن، برقرار داشتن

۳

keep

(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه

۴

ward

نگهبان، سلول زندان، اتاق عمومى بیماران بسترى، صغیرى که تحت قیومت باشد، محجور، نگهدارى کردن، توجه کردن

۵

upkeep

نگهدارى، تعمیر، نگهدارى کردن، هزینه نگهدارى و تعمیر، مرمت

۶

protect

حفاظت کردن، حمایت کردن، حراست کردن، نیکداشت کردن، نگهدارى کردن، حفظ کردن

۷

patronize

رئیس وار رفتار کردن، تشویق کردن، نگهدارى کردن، مشترى شدن