فرهنگ آریانپور
نگهداری کردن
#۲۰۲٬۶۹۰
tend
نگهدارى کردن از، وجه کردن، پرستارى کردن، مواظب بودن، متمایل بودن به، گرایش داشتن، گرائیدن، میل کردن
conserve
نگهدارى کردن، از صدمه محفوظ داشتن، کنسرو تهیه کردن، کنسرو
keep
(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه
shield
سپر، پوشش، حامى، حفاظ، پوشش محافظ، به وسیله سپر حفظ کردن، حفاظ پیدا کردن، محفظه، سپرشدن
uphold
(past: upheld ; past participle: upheld) ـ حمایت کردن از، تقویت کردن، تایید کردن