فرهنگ آریان‌پور

نگهداری‌ کردن

#۲۰۲٬۶۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

tend

نگهدارى کردن از، وجه کردن، پرستارى کردن، مواظب بودن، متمایل بودن به، گرایش داشتن، گرائیدن، میل کردن

۲

conserve

نگهدارى کردن، از صدمه محفوظ داشتن، کنسرو تهیه کردن، کنسرو

۳

keep

(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه

۴

shield

سپر، پوشش، حامى، حفاظ، پوشش محافظ، به وسیله سپر حفظ کردن، حفاظ پیدا کردن، محفظه، سپرشدن

۵

uphold

(past: upheld ; past participle: upheld) ـ حمایت کردن از، تقویت کردن، تایید کردن