فرهنگ آریان‌پور

نگهبان

#۲۰۲٬۶۴۱

معنی‌های انگلیسی
۱

ward

نگهبان، سلول زندان، اتاق عمومى بیماران بسترى، صغیرى که تحت قیومت باشد، محجور، نگهدارى کردن، توجه کردن

۲

guard

نگهبان، پاسدار، پاسدارى کردن، پاسبان، مستحفظ، گارد، احتیاط، نرده روى عرشه کشتى، نرده حفاظتى، پناه، حایل، حالت آماده باش در شمشیر بازى و مشت زنى و امثال آن، نگاه داشتن، محافظت کردن، نگهبانى کردن، پاییدن

۳

sentry

نگهبان، کشیک، قراول، نگهبانى

۴

guardian

نگهبان، ولى (اولیاء)، (حقوق) قیم

۵

sentinel

نگهبان، قراول، دیده بان، کشیک، نگهبانى کردن

۶

conservator

نگهبان، سرایدار، نگه دارنده، محافظ

۷

escort

گارد محافظ، ملتزمین، اسکورت، نگهبان، همراه، بدرقه، همراهى کردن (با) نگهبانى کردن (از)، اسکورت کردن

۸

keeper

نگهدار، نگهبان، حافظ

۹

warden

سرپرست، ولى، رئیس، ناظر، نگهبان، قراول، بازرس

۱۰

warder

زندانبان، عصا یا گرز، نگهبان دروازه یا قصر

۱۱

curator

کتابدار، موزه دار، نگهبان، متصدى

۱۲

guardant

(guardian =) ـ نگهبان، ولى (اولیاء)، (حقوق) قیم

۱۳

watchdog

سگ نگهبان، سگ پاسبان، نگهبان، نگهبانى دادن، نگهبان بودن

۱۴

watchman

مواظب، نگهبان، پاسدار، مراقب

۱۵

custodial

سرایدار، نگهبان، متولى

۱۶

custodian

سرایدار، نگهبان، متولى

۱۷

lookout

مراقب، دیده بان، دیدگاه، چشم انداز، دورنما، دید، مراقبت، عمل پائیدن، نظریه