نگهبان
#۲۰۲٬۶۴۱
ward
نگهبان، سلول زندان، اتاق عمومى بیماران بسترى، صغیرى که تحت قیومت باشد، محجور، نگهدارى کردن، توجه کردن
guard
نگهبان، پاسدار، پاسدارى کردن، پاسبان، مستحفظ، گارد، احتیاط، نرده روى عرشه کشتى، نرده حفاظتى، پناه، حایل، حالت آماده باش در شمشیر بازى و مشت زنى و امثال آن، نگاه داشتن، محافظت کردن، نگهبانى کردن، پاییدن
sentry
نگهبان، کشیک، قراول، نگهبانى
guardian
نگهبان، ولى (اولیاء)، (حقوق) قیم
sentinel
نگهبان، قراول، دیده بان، کشیک، نگهبانى کردن
conservator
نگهبان، سرایدار، نگه دارنده، محافظ
escort
گارد محافظ، ملتزمین، اسکورت، نگهبان، همراه، بدرقه، همراهى کردن (با) نگهبانى کردن (از)، اسکورت کردن
keeper
نگهدار، نگهبان، حافظ
warden
سرپرست، ولى، رئیس، ناظر، نگهبان، قراول، بازرس
warder
زندانبان، عصا یا گرز، نگهبان دروازه یا قصر
curator
کتابدار، موزه دار، نگهبان، متصدى
guardant
(guardian =) ـ نگهبان، ولى (اولیاء)، (حقوق) قیم
watchdog
سگ نگهبان، سگ پاسبان، نگهبان، نگهبانى دادن، نگهبان بودن
watchman
مواظب، نگهبان، پاسدار، مراقب
custodial
سرایدار، نگهبان، متولى
custodian
سرایدار، نگهبان، متولى
lookout
مراقب، دیده بان، دیدگاه، چشم انداز، دورنما، دید، مراقبت، عمل پائیدن، نظریه