فرهنگ آریانپور
نگران کننده
#۲۰۲٬۵۹۳
dread
ترس، بیم، وحشت، ترسیدن (از) offputting
tense
(عصب یا طناب) کشیده، عصبى و هیجان زده، زمان فعل، تصریف زمان فعل، سفت، سخت، ناراحت، وخیم، وخیم شدن، تشدید یافتن
anxious
دلواپس، آرزومند، مشتاق، اندیشناک، بیم ناک
alarming
(alarum =) ـ هشدار، اعلان خطر، هراس، آگاهى از خطر، اخطار، شیپور حاضرباش، آشوب، بیم و وحشت، ساعت زنگى از خطر آگاهانیدن، هراسان کردن، مضطرب کردن alarm
critical
بحرانى، انتقادى، وخیم، نکوهشى، منتقدانه
worrisome
مزاحم، غمزده، مسبب ناراحتى، آزار دهنده
disquieting
بى آرام کردن، ناراحت کردن، آسوده نگذاشتن، آشفتن، مضطرب ساختن، بى قرارى، نا آرامى