فرهنگ آریانپور
نگران بودن
#۲۰۲٬۵۸۴
look for
نگران بودن، منتظر بودن، درجستجو بودن، بیمار بودن
concern
ربط، بستگى، بابت، مربوط بودن به، (به صورت اسم مفعول) دلواپس کردن، (معنى مجازى) نگران بودن، اهمیت داشتن
fear
ترس، بیم، هراس، ترسیدن (از)، وحشت
mind
فکر، خاطر، ذهن، خیال، مغز، فهم، فکر چیزى را کردن، یاد آورى کردن، تذکر دادن، مراقب بودن، مواظبت کردن، ملتفت بودن، اعتناء کردن به، حذر کردن از، تصمیم داشتن
tremble
لرزیدن، مرتعش شدن، لرز، لرزه، ارتعاش، ترساندن، لرزاندن، مرتعش ساختن، رعشه
exercise
ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن
apprehend
دریافتن، درک کردن، توقیف کردن، بیم داشتن، هراسیدن