فرهنگ آریان‌پور

نگاه داشتن

#۲۰۲٬۴۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

hold

(past: held ; past participle: held) ـ دست نگاه داشتن، تامل، نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن، گرفتن، جا گرفتن، تصرف کردن، چسبیدن، نگاهدارى

۲

keep

(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه

۳

stay

ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، بازداشتن، توقف، مکث، ایست، سکون، مانع، عصا، نقطه اتکاء، تکیه، مهار، حایل، توقفگاه

۴

guard

نگهبان، پاسدار، پاسدارى کردن، پاسبان، مستحفظ، گارد، احتیاط، نرده روى عرشه کشتى، نرده حفاظتى، پناه، حایل، حالت آماده باش در شمشیر بازى و مشت زنى و امثال آن، نگاه داشتن، محافظت کردن، نگهبانى کردن، پاییدن

۵

retain

ابقا کردن، نگهداشتن، نگاه داشتن، از دست ندادن، حفظ کردن

۶

tackle

اسباب، لوازم کار، طناب و قرقره، گلاویز شدن با، نگاه داشتن، از عهده برآمدن، داراى اسباب و لوازم کردن، بعهده گرفتن، افسار کردن

۷

refrain

برگردان، خود دارى کردن، منع کردن، نگاه داشتن

۸

preserve

قرق شکارگاه، شکارگاه، مربا، کنسرو میوه، نگاه داشتن، حفظ کردن، باقى نگهداشتن

۹

withhold

(past: withheld ; past participle: withheld) ـ دریغ داشتن، مضایقه داشتن، خوددارى کردن، منع کردن، نگاه داشتن

۱۰

demurrage

خسارت بیکار ماندگى، کرایه معطلى (در راه آهن و کشتى)، تاخیر کردن، نگاه داشتن، حق باراندازى گرفتن

۱۱

commemorate

مجلس یاد آورى، نگاه داشتن، جشن گرفتن، به یادگار نگاه داشتن