فرهنگ آریان‌پور

نکول شده

#۲۰۲٬۳۵۲

معنی‌های انگلیسی
۱

broken

(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى break

۲

overdue

دیر آمده، موعد رسیده، سر رسیده

۳

behindhand

مادون، کهنه، بى خبر از رسوم، دغل