فرهنگ آریان‌پور

نقل کردن

#۲۰۲٬۲۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

tell

(past: told ; past participle: told) ـ گفتن، بیان کردن، نقل کردن، فاش کردن، تشخیص دادن، فرق گذاردن، فهمیدن

۲

quote

نقل قول کردن، ایراد کردن، مظنه دادن، نقل بیان کردن، نقل کردن، نشان نقل قول

۳

convey

رساندن، بردن، حمل کردن، نقل کردن

۴

relate

باز گو کردن، گزارش دادن، شرح دادن، نقل کردن، گفتن

۵

account

شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن

۶

transcribe

آوانویسى کردن، رونویس کردن، رونوشت برداشتن، نقل کردن، رونویسى کردن