اویختن
#۲۰٬۲۱۷
hang
(past: hung, hanged ; past participle: hung, hanged) ـ آویختن، آویزان کردن، به دار آویختن، مصلوب شدن، چسبیدن به، متکى شدن بر، طرز آویختن، مفهوم، تردید، تمایل، تعلیق
loll
لم دادن، لمیدن، آویختن، لم، تکیه، زبان بیرون، بیرون افتادن
append
افزودن، الحاق کردن، آویختن، پیوست کردن
dangle
آویزان بودن، آویزان کردن، آویختن، آویزان
slouch
آدم بى دست و پا، آدم بى کاره و بى کفایت، تنبل، با سر خمیده و دولا دولا راه رفتن سر به زیر، خمیده بودن، آویخته بودن، آویختن، پوست انداختن
hang out
محل آویختن چیزى (مثل رجه)، میعادگاه، آویختن، سماجت ورزیدن، مسکن کردن، والمیدن
sling
(past: slung ; past participle: slung) ـ قلاب سنگ، فلاخن، رسن، بند، تسمه تفنگ، زنجیر، زنجیردار، پرتاب کردن، انداختن، پراندن
swing
(past: swung ; past participle: swung) ـ آونگان شدن یا کردن، تاب خوردن، چرخیدن، تاب، نوسان، اهتزاز، آونگ، نوعى رقص و آهنگ آن
string
(past: strung ; past participle: strung) ـ زه، زهى، نخ، ریسمان، رشته، سیم، ردیف، سلسله، قطار، نخ کردن (با سوزن و غیره)، زه انداختن به، کشیدن، ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک، دراز، به نخ کشیدن (مثل دانه هاى تسبیح)، بصف کردن، زه دار کردن، رشته کردن string از چند سو
suspend
آویزان شدن یا کردن، اندروا بودن، معلق کردن، موقتا بیکار کردن، معوق گذاردن
overhang
(past: overhung ; past participle: overhung) ـ معلق بودن، آویزان بودن ؛ تهدید کردن ؛ بیرون جستن از، مشرف بودن برآمدگى، تاق نما