فرهنگ آریان‌پور

نقطه گذاری

#۲۰۲٬۱۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

punctuation

نقطه گذارى، تاکید، نشان گذارى

۲

pointing

نقطه، ممیز، اشاره کردن، نوک، سر، نکته، ماده، اصل، موضوع، جهت، درجه، امتیاز بازى، نمره درس، پوان، هدف، مسیر، مرحله، قله، پایان، تیز کردن، گوشه دار کردن، نوکدار کردن، نوک گذاشتن (به)، خاطر نشان کردن، نشان دادن، متوجه ساختن، نقطه گذارى کردن point