فرهنگ آریانپور
اویختگی
#۲۰٬۲۱۵
lobation
آویختگى، قطعه قطعه شدگى، مقطع زائده آویخته، داراى نرمه بودن
pendency
تعلیق، آویختگى
flaccidity
سستى، شلى، آویختگى
hang
(past: hung, hanged ; past participle: hung, hanged) ـ آویختن، آویزان کردن، به دار آویختن، مصلوب شدن، چسبیدن به، متکى شدن بر، طرز آویختن، مفهوم، تردید، تمایل، تعلیق
overhang
(past: overhung ; past participle: overhung) ـ معلق بودن، آویزان بودن ؛ تهدید کردن ؛ بیرون جستن از، مشرف بودن برآمدگى، تاق نما
suspension
توقف، وقفه، تعطیل، ایست، تعلیق، بى تکلیفى، آویزان، آویزانى، اندروا، آونگان، اندروایى، آویزش