فرهنگ آریانپور
نقص
#۲۰۱٬۹۹۴
deficiency
نقص، کمى، کمبود، کسر، ناکارآیى
imperfection
نقص، عیب
defectiveness
نقص
fault
کاستى، تقصیر، گناه، عیب، نقص، خطا، اشتباه، شکست زمین، چینه، گسله، تقصیر کردن، مقصر دانستن
defect
کاستى، آهو، عیب، نقص، ترک کردن، مرتدشدن، معیوب ساختن
blemish
خسارت وارد کردن، آسیب زدن، لکه دار کردن، بدنام کردن، افترا زدن، نقص
handicap
امتیاز به طرف ضعیف در بازى، آوانس، امتیاز دادن، اشکال، مانع، نقص
weakness
ضعف، سستى، بى بنیه گى، فتور، عیب، نقص
incompetency
(incompetence =) ـ ناشایستگى، بى کفایتى، نادرستى، نارسایى، نقص، (حقوق) عدم صلاحیت
flaw
درز، رخنه، عیب، خدشه، عیب دار کردن، ترک برداشتن، تند باد، آشوب ناگهانى، کاستى flaw frailty impairment spot
failing
خراب شدن، تصور کردن، موفق نشدن، شکست خوردن، رد شدن، قصور ورزیدن، عقیم ماندن، ورشکستن، وا ماندن، در ماندن fail
demerit
عدم لیاقت، ناشایستگى، ناسزاوارى، سرزنش