فرهنگ آریان‌پور

نقص

#۲۰۱٬۹۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

deficiency

نقص، کمى، کمبود، کسر، ناکارآیى

۲

imperfection

نقص، عیب

۳

defectiveness

نقص

۴

fault

کاستى، تقصیر، گناه، عیب، نقص، خطا، اشتباه، شکست زمین، چینه، گسله، تقصیر کردن، مقصر دانستن

۵

defect

کاستى، آهو، عیب، نقص، ترک کردن، مرتدشدن، معیوب ساختن

۶

blemish

خسارت وارد کردن، آسیب زدن، لکه دار کردن، بدنام کردن، افترا زدن، نقص

۷

handicap

امتیاز به طرف ضعیف در بازى، آوانس، امتیاز دادن، اشکال، مانع، نقص

۸

weakness

ضعف، سستى، بى بنیه گى، فتور، عیب، نقص

۹

incompetency

(incompetence =) ـ ناشایستگى، بى کفایتى، نادرستى، نارسایى، نقص، (حقوق) عدم صلاحیت

۱۰

flaw

درز، رخنه، عیب، خدشه، عیب دار کردن، ترک برداشتن، تند باد، آشوب ناگهانى، کاستى flaw frailty impairment spot

۱۱

failing

خراب شدن، تصور کردن، موفق نشدن، شکست خوردن، رد شدن، قصور ورزیدن، عقیم ماندن، ورشکستن، وا ماندن، در ماندن fail

۱۲

demerit

عدم لیاقت، ناشایستگى، ناسزاوارى، سرزنش