فرهنگ آریان‌پور

نقشه کشیدن

#۲۰۱٬۹۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

rescale

نقشه کشیدن، بمقیاس کوچکترى ترسیم کردن

۲

map

نقشه، نگاشت، نگاشتن، نقشه کشیدن، ترسیم کردن

۳

plan

برنامه، طرح، نقشه، تدبیر، اندیشه، خیال، نقشه کشیدن، طرح ریختن

۴

plat

قطعه زمین کوچک، قطعه، نقشه، طرح، نقشه کشى، زمینه سازى، نقشه کشیدن، بافتن گیسو

۵

plot

رسم کردن، کشیدن، نقشه، طرح، موضوع اصلى، توطئه، دسیسه، قطعه، نقطه، موقعیت، نقشه کشیدن، طرح ریزى کردن، توطئه چیدن

۶

engine

ماشین، ماشین بخار، موتور، اسباب، آلت، ذکاوت، تدبیر کردن، نقشه کشیدن

۷

compass

تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما

۸

finagle

با زرنگى به دست آوردن، نقشه کشیدن (براى)، با حیله به دست آوردن، گول زدن

۹

machinate

دسیسه کردن، نقشه کشیدن، تدبیر کردن