فرهنگ آریانپور
نقشه کشیدن
#۲۰۱٬۹۷۲
rescale
نقشه کشیدن، بمقیاس کوچکترى ترسیم کردن
map
نقشه، نگاشت، نگاشتن، نقشه کشیدن، ترسیم کردن
plan
برنامه، طرح، نقشه، تدبیر، اندیشه، خیال، نقشه کشیدن، طرح ریختن
plat
قطعه زمین کوچک، قطعه، نقشه، طرح، نقشه کشى، زمینه سازى، نقشه کشیدن، بافتن گیسو
plot
رسم کردن، کشیدن، نقشه، طرح، موضوع اصلى، توطئه، دسیسه، قطعه، نقطه، موقعیت، نقشه کشیدن، طرح ریزى کردن، توطئه چیدن
engine
ماشین، ماشین بخار، موتور، اسباب، آلت، ذکاوت، تدبیر کردن، نقشه کشیدن
compass
تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما
finagle
با زرنگى به دست آوردن، نقشه کشیدن (براى)، با حیله به دست آوردن، گول زدن
machinate
دسیسه کردن، نقشه کشیدن، تدبیر کردن