فرهنگ آریان‌پور

اونگان‌ کردن

#۲۰٬۱۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

hang

(past: hung, hanged ; past participle: hung, hanged) ـ آویختن، آویزان کردن، به دار آویختن، مصلوب شدن، چسبیدن به، متکى شدن بر، طرز آویختن، مفهوم، تردید، تمایل، تعلیق

۲

dangle

آویزان بودن، آویزان کردن، آویختن، آویزان

۳

suspend

آویزان شدن یا کردن، اندروا بودن، معلق کردن، موقتا بیکار کردن، معوق گذاردن