فرهنگ آریان‌پور

نقشه برداری‌ کردن

#۲۰۱٬۹۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

plat

قطعه زمین کوچک، قطعه، نقشه، طرح، نقشه کشى، زمینه سازى، نقشه کشیدن، بافتن گیسو

۲

survey

پیمایش، زمینه یابى، بازدید کردن، ممیزى کردن، مساحى کردن، پیمودن، بررسى کردن، بازدید، ممیزى، برآورد، نقشه بردارى، بررسى، مطالعه مجمل، بردید