فرهنگ آریان‌پور

نقشه

#۲۰۱٬۹۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

map

نقشه، نگاشت، نگاشتن، نقشه کشیدن، ترسیم کردن

۲

plan

برنامه، طرح، نقشه، تدبیر، اندیشه، خیال، نقشه کشیدن، طرح ریختن

۳

plat

قطعه زمین کوچک، قطعه، نقشه، طرح، نقشه کشى، زمینه سازى، نقشه کشیدن، بافتن گیسو

۴

idea

انگاره، تصور، اندیشه، فکر، خیال، گمان، نیت، مقصود، معنى، آگاهى، خبر، نقشه کار، طرزفکر

۵

chart

نمودار، نقشه، جدول (اطلاعات)، گرافیگ، ترسیم آمارى، بر روى نقشه نشان دادن، کشیدن، طرح کردن، نگاره

۶

model

نمونه، مدل، مدل سازى، سرمشق، قالب، طرح، نقشه، طرح ریختن، ساختن، شکل دادن، مطابق مدل معینى در آوردن، نمونه قرار دادن

۷

design

قصد کردن، تخصیص دادن، طرح کردن نقشه، طرح، طراحى، زمینه، تدبیر، قصد، خیال، مقصود

۸

scheme

برنامه، طرح، نقشه، ترتیب، رویه، تدبیر، تمهید، نقشه طرح کردن، توطئه چیدن

۹

program

برنامه، برنامه نوشتن، (programme) برنامه، دستور، نقشه، روش کار، پروگرام، دستور کار، برنامه تهیه کردن، برنامه دار کردن program ـ (66)

۱۰

project

طرح، پروژه افکندن، نقشه کشیدن، طرح ریزى کردن، برجسته بودن، پیش افکندن، پیش افکند، پرتاب کردن، نقشه، پروژه

۱۱

pattern

الگو، نقش، انگاره، طرح، صفات و خصوصیات فردى، خصوصیات، به عنوان نمونه یا سرمشق به کار رفتن، نظیربودن، همتا بودن، تقلید کردن، نقشه یا طرح ساختن، به عنوان الگو به کار بردن واژه هاى شامل

۱۲

blueprint

نوعى چاپ عکاسى که زمینه آن آبى و نقش آن سفید است، چاپ اوزالید که براى کپیه نقشه و رسم هاى فنى به کار مى رود، برنامه کار

۱۳

draft

(draught) ـ (انگلیس) آماده کردن، از بشکه ریختن، حواله، برات، برات کشى، طرح، مسوده، پیش نویس، (علوم نظامى) برگزینى، انتخاب، چرک نویس، طرح کردن

۱۴

device

دستگاه، اسباب، شیوه، تمهید، اختراع، شعار

۱۵

notion

(notional =) ـ تصور، اندیشه، فکر، نظریه، خیال، ادراک، فکرى، مفهوم

۱۶

rendering

تحویل دادن، تسلیم داشتن، دادن، منتقل کردن، ارائه دادن، ترجمه کردن، درآوردن