فرهنگ آریان‌پور

نقاشی کردن

#۲۰۱٬۷۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

bepaint

نقاشى کردن، رنگ آمیزى کردن

۲

brush

پاک کن، ماهوت پاک کن، لیف، کفش پاک کن و مانند آن، قلم مو، علف هرزه، ماهوت پاک کن زدن، مسواک زدن، لیف زدن، قلم مو زدن، نقاشى کردن، تماس حاصل کردن و آهسته گذشتن، تند گذشتن، برس لوله

۳

paint

رنگ کردن، نگارگرى کردن، نقاشى کردن، رنگ شدن، رنگ نقاشى، رنگ

۴

crayon

مداد رنگى مومى، مداد ابرو، نقاشى کردن

۵

contour

محیط مریى، خط فاصل درنقشه هاى رنگى، نقشه برجسته، نقاشى کردن، طراحى کردن، حدفاصل

۶

impaint

رنگ زدن، نقاشى کردن

۷

picture

تصویر، عکس، منظره، سینما، با عکس نشان دادن، روشن ساختن، نقاشى کردن، تصور، وصف، مجسم کردن