فرهنگ آریان‌پور

نفوذ کردن در

#۲۰۱٬۵۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

penetrate

نفوذ کردن در، بداخل سرایت کردن، رخنه کردن

۲

osmose

تراوش کردن، نفوذ کردن در، به وسیله تراوش تجزیه کردن، به وسیله نفوذ تجزیه کردن

۳

interpenetrate

در هم نفوذ کردن، از هم گذشتن، نفوذ کردن در

۴

govern

حکومت کردن، حکمرانى کردن، تابع خود کردن، حاکم بودن، فرماندارى کردن، معین کردن، کنترل کردن، مقرر داشتن