فرهنگ آریانپور
نفوذ کردن
#۲۰۱٬۵۸۲
permeate
نفوذ کردن، سرایت کردن، نشت کردن
penetrate
نفوذ کردن در، بداخل سرایت کردن، رخنه کردن
leak
رخنه، سوراخ، تراوش، نشت، چکه، تراوش کردن، نفوذ کردن، فاش کردن یا شدن، فاش شدن
pervade
فراوان یا شایع بودن، نفوذ کردن، بداخل راه یافتن، پخش شدن
crevasse
شکاف عمیق، شکاف زدن، رخنه کردن، نفوذ کردن، کافت
percolate
تراوش کردن، نفوذ کردن، رد شدن، صاف کردن
transpire
رویدادن، بیرون آمدن، نشر کردن، نفوذ کردن، بخار پس دادن، فاش شدن، رخنه کردن، فراتراویدن
infiltrate
تراوش کردن، نفوذ کردن، نشر کردن، گذاشتن، در خطوط دشمن نفوذ کردن
work
کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن