فرهنگ آریان‌پور

نفوذ کردن

#۲۰۱٬۵۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

permeate

نفوذ کردن، سرایت کردن، نشت کردن

۲

penetrate

نفوذ کردن در، بداخل سرایت کردن، رخنه کردن

۳

leak

رخنه، سوراخ، تراوش، نشت، چکه، تراوش کردن، نفوذ کردن، فاش کردن یا شدن، فاش شدن

۴

pervade

فراوان یا شایع بودن، نفوذ کردن، بداخل راه یافتن، پخش شدن

۵

crevasse

شکاف عمیق، شکاف زدن، رخنه کردن، نفوذ کردن، کافت

۶

percolate

تراوش کردن، نفوذ کردن، رد شدن، صاف کردن

۷

transpire

رویدادن، بیرون آمدن، نشر کردن، نفوذ کردن، بخار پس دادن، فاش شدن، رخنه کردن، فراتراویدن

۸

infiltrate

تراوش کردن، نفوذ کردن، نشر کردن، گذاشتن، در خطوط دشمن نفوذ کردن

۹

work

کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن