نفوذ
#۲۰۱٬۵۵۶
influx
نفوذ، رخنه، تاثیر، ورود، هجوم، ریزش
osmosis
نفوذ یک حل کننده (مثل آب) از یک پرده، خاصیت نفوذ و حلول، نفوذ، راند
influence
نفوذ، تاثیر، اعتبار، برترى، تفوق، توانایى، تجلى، نفوذ کردن بر، تحت نفوذ خود قرار دادن، تاثیر کردن بر، وادار کردن، ترغیب کردن
permeation
نفوذ، تراوش، نشت
penetration
نفوذ کاوش، نفوذ، حلول، کاوش، زیرکى، کیاست، فراست
force
زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن
leading
راهنمایى، هدایت، نفوذ، عمده، برجسته، مقدم، پیشتاز
prestige
حیثیت، اعتبار، آبرو، نفوذ، قدر و منزلت
authority
قدرت، توانایى، اختیار، اجازه، اعتبار، نفوذ، مدرک یا ماخذى از کتاب معتبریا سندى، نویسنده ى معتبر، منبع صحیح و موثق، (در جمع) اولیاء امور
dominance
تسلط، نفوذ، غلبه
importance
اهمیت، قدر، اعتبار، نفوذ، شان، تقاضا، ابرام
insinuation
تاب، پیچ، موج، اشاره، رخنه یابى، خود جاکنى، نفوذ، دخول تدریجى، دخول غیر مستقیم
heft
سنگین، ثقیل، بخش عمده، بلند کردن خودمانی
clout
زدن، وصله کردن، چرم یا پارچه مندرس، پارچه کهنه، کهنه
juice
آب میوه، شیره، عصاره، شربت، جوهر