فرهنگ آریان‌پور

نفوذ

#۲۰۱٬۵۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

influx

نفوذ، رخنه، تاثیر، ورود، هجوم، ریزش

۲

osmosis

نفوذ یک حل کننده (مثل آب) از یک پرده، خاصیت نفوذ و حلول، نفوذ، راند

۳

influence

نفوذ، تاثیر، اعتبار، برترى، تفوق، توانایى، تجلى، نفوذ کردن بر، تحت نفوذ خود قرار دادن، تاثیر کردن بر، وادار کردن، ترغیب کردن

۴

permeation

نفوذ، تراوش، نشت

۵

penetration

نفوذ کاوش، نفوذ، حلول، کاوش، زیرکى، کیاست، فراست

۶

force

زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن

۷

leading

راهنمایى، هدایت، نفوذ، عمده، برجسته، مقدم، پیشتاز

۸

prestige

حیثیت، اعتبار، آبرو، نفوذ، قدر و منزلت

۹

authority

قدرت، توانایى، اختیار، اجازه، اعتبار، نفوذ، مدرک یا ماخذى از کتاب معتبریا سندى، نویسنده ى معتبر، منبع صحیح و موثق، (در جمع) اولیاء امور

۱۰

dominance

تسلط، نفوذ، غلبه

۱۱

importance

اهمیت، قدر، اعتبار، نفوذ، شان، تقاضا، ابرام

۱۲

insinuation

تاب، پیچ، موج، اشاره، رخنه یابى، خود جاکنى، نفوذ، دخول تدریجى، دخول غیر مستقیم

۱۳

heft

سنگین، ثقیل، بخش عمده، بلند کردن خودمانی‌

۱۴

clout

زدن، وصله کردن، چرم یا پارچه مندرس، پارچه کهنه، کهنه

۱۵

juice

آب میوه، شیره، عصاره، شربت، جوهر