فرهنگ آریان‌پور

نفس

#۲۰۱٬۴۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

air

هوا، هر چیز شبیه هوا (گاز، بخار)، باد، نسیم، جریان هوا، نفس، شهیق، استنشاق، (مجازى) نما، سیما، آوازه، آواز، آهنگ، بادخور کردن، آشکار کردن

۲

ego

ضمیر، نفس، خود ego one's self

۳

wind

(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس

۴

snuff

نوک فتیله، توبیخ، ملامت، فوت، خاموش سازى یافوت، پف، انفیه، انفیه زنى، نفس، شهیق، دم زنى، بافوت خاموش کردن، خاموش شدن، عطسه کردن، انفیه زدن

۵

breath

دم، نفس، نسیم، (مجازى) نیرو، جان، رایحه

۶

oneself

(one's self =) ـ خود، خود شخص، نفس، در حال عادى

۷

self

(sing.self) ـ خودشان، خودمان، خودتان