اولیه
#۲۰٬۱۴۱
primal
اولیه، بسیار قدیمى
primary
اولیه، ابتداى، عمده، ابتدایى، مقدماتى، نخستین، اصلى
early
زود، بزودى، مربوط به قدیم، عتیق، اولیه، در اوایل، در ابتدا
prime
اول، عمده، نخست، زبده، درجه یک، آغاز، بهار جوانى، کمال، بهترین قسمت، نخستین، اولیه، اصلى، برجسته، بار کردن، تفنگ را پر کردن، بتونه کارى کردن، قبلا تعلیم دادن، آماده کردن، مجهز ساختن، تحریک کردن
primeval
پیشین، اولیه، بسیار کهن، باستانى
rudiment
(در جمع) مقدمات، علوم مقدماتى، چیز بدوى، اولیه، ابتدایى
embryonic
رویانى، جنینى، (مجازى) نارس، اولیه
incipient
نخستین، بدوى، اولیه، مرحله ابتدایى
primitive
بدوى، اولیه، اصلى، پیشین، قدیم، انسان اولیه
preliminary
آستانه اى، اولیه، مقدمات، مقدماتى، ابتدایى، امتحان مقدماتى
rudimentary
ناقص، اولیه، بدوى، ابتدایى
common
مشترک، اشتراکى، معمولى، عمومى، متعارفى، عادى، پیش پا افتاده، پست، عوامانه، مردم عوام، مشارکت کردن، مشاع بودن، مشترکا استفاده کردن
initial
نخستبن، اول، اولین، اصلى، آغازى، ابتدایى، بدوى، واقع در آغاز، اولین قسمت، پاراف، در آغاز قرار دادن، نخستین حروف نام و نام خانوادگى را نوشتن، پاراف کردن، آغاز کردن
elemental
عنصرى، وابسته به جسم بسیط، خالص، اصلى، مقدماتى
elementary
مقدماتى، ابتدایى، اصلى
initiative
ابتکار، پیشقدمى، قریحه، آغازى
Abecedarian
ابجد آموز، ابجد خوان، مبتدى، ابتدایى