فرهنگ آریانپور
نفخ
#۲۰۱٬۳۶۱
emphysema
نفخ، اتساع و بزرگى عضوى در اثر گاز یا هوا، باد (در عضوى از بدن)، آمفیزم
wind
(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس
bloat
پف کرده، باد کردن، باددار، نفخ
flatus
باد شکم، گاز شکم، نفخ، وزش، دم، نسیم
distension
باد کردگى، انبساط، نفخ
flatulence
(flatulency =) ـ باد شکم، نفخ شکم، (مجازى) باد، لاف، طمطراق