فرهنگ آریان‌پور

نظم

#۲۰۱٬۱۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

poem

چامه، شعر، منظومه، چکامه، نظم

۲

rank

رتبه، رتبه بندى کردن، (در مورد جانور) طلب شده، ترتیب، نظم، شکل، سلسله، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته، شان، آراستن، منظم کردن، درجه دادن، دسته بندى کردن، انبوه، ترشیده، جلف

۳

rime

(rhyme =) ـ قافیه، پساوند، شعر، سخن قافیه دار، نظم، قافیه ساختن، هم قافیه شدن، شعر گفتن، بساوند، شبنم یخ زده، سرما ریزه، پله، سجع، یخ زدگى، قافیه دار کردن

۴

array

آراستن، در صف آوردن، منظم کردن، صف، نظم، آرایش، رژه، آرایه

۵

meter

متر، اندازه گیر، سنجنده، (metre) اندازه، وسیله اندازه گیرى، مقیاس، میزان، کنتور، مصرف سنج، وزن شعر، نظم، سجع و قافیه، با متر اندازه گیرى کردن، سنجیدن، اندازه گیرى کردن، به صورت مسجع و مقفى در آوردن

۶

metre

(meter =) ـ اندازه، وسیله اندازه گیرى، مقیاس، میزان، کنتور، مصرف سنج، وزن شعر، نظم، سجع و قافیه، متر، با متر اندازه گیرى کردن، سنجیدن، اندازه گیرى کردن، به صورت مسجع و مقفى در آوردن

۷

order

راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن

۸

rhyme

(rime =) ـ قافیه، پساوند، شعر، سخن قافیه دار، نظم، قافیه ساختن، هم قافیه شدن، شعر گفتن، بساوند

۹

train

قطار، دنباله، دم، آزار، رشته، سلسله، متلزمین، نظم، ترتیب، سلسله وقایع توالى، حیله جنگى، حیله، تله، فریب اغفال، تربیت کردن، پروردن، ورزیدن، فرهیختن، ورزش کردن، نشانه رفتن

۱۰

verse

شعر، نظم، به نظم آوردن، شعر گفتن

۱۱

system

همست، همستاد، روش، طریقه، سلسله، رشته، دستگاه، جهاز، طرز، اسلوب، قاعده رویه، نظم، منظومه، نظام، سیستم system ـ (54)

۱۲

discipline

انضباط، انتظام، نظم، تادیب، ترتیب، تحت نظم و ترتیب در آوردن، تادیب کردن

۱۳

arrangement

ترتیب، نظم، قرار، (تهیه) مقدمات، تصفیه

۱۴

collocation

با هم گذارى، ترتیب، نظم، نوبت و ترتیب

۱۵

trim

درست کردن، آراستن، زینت دادن، پیراستن، تراشیدن، چیدن، پیراسته، مرتب، پاکیزه، تر و تمیز، وضع، حالت، تودوزى و تزیینات داخلى اتومبیل واژه هاى شامل

۱۶

method

روش، اسلوب، طریقه، متد، شیوه، راه، طرز

۱۷

disposition

دررفتگى، وضع، خواست، مشرب، حالت، خو، مزاج، تمایل