نظر
#۲۰۱٬۰۳۲
ken
(past: kenned, kent ; past participle: kenned) ـ نظر، بینش، بصیرت
look
نگاه، نظر، نگاه کردن، نگریستن، دیدن، چشم را به کار بردن، قیافه، ظاهر، به نظر آمدن مراقب بودن، وانمود کردن، ظاهر شدن، جستجو کردن
shim
خط سفید پیشانى اسب، نظر، یک نگاه، توفال، بیلچه، بیلچه زدن، هموار کردن
view
نما، منظره، نظریه، دیدن، نظر، عقیده، دید، چشم انداز، قضاوت، از نظر گذراندن
waff
اهتزاز پرچم یا هر چیز دیگرى براى علامت دادن، اوه، پیف، خفیف، تشر، نظر، بى ارزش
sight
بینایى، دید، نظر، منظره، رویت کردن، بینش، باصره، تماشا، آلت نشانه روى، جلوه، قیافه، جنبه، چشم، قدرت دید، دیدگاه، هدف، دیدن، دید زدن، نشان کردن، بازرسى کردن
slant
کجى، کج کردن، کج شدن، خط کج، سطح اریب، شیب، نگاه کج، نظر، کج، اریب، سراشیب، کج رفتن، شیب پیدا کردن، تحریف کردن
advice
اندرز، رایزنى، صوابدید، مشورت، مصلحت، نظر، عقیده، پند، نصیحت، آگاهى، خبر، اطلاع
esteem
قدر، اعتبار، اقدام، رعایت ارزش، نظر، شهرت، ارجمند شمردن، لایق دانستن، محترم شمردم
gander
(زبان عامیانه) نگاه، نظر گردش کردن، (جانور شناسى) غاز نر، آدم نادان، مرد متاهل
opinion
نظریه، عقیده، نظر، راى، اندیشه، فکر، گمان
verdict
راى، راى هیئت منصفه، فتوى، نظر، قضاوت
viewpoint
لحاظ، نظر، نقطه نظر، دید، دیدگاه، نظریه، عقیده
discretion
بصیرت، احتیاط، حزم، نظر، راى، صلاحدید
thought
(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن think