نصب کردن
#۲۰۰٬۸۱۵
fay
(elf، fairy، faith) ـ نصب کردن، موفق شدن، شوخى توهین آمیز کردن، پاک کردن جن، پرى
fix
کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون
mount
سوار کردن، سوار شدن، نصب کردن کوه، تپه، صعود، ترفیع، مقواى عکس، پایه، قاب عکس، مرکوب (اسب، دوچرخه و غیره) ـ
pitch
قیر، پرتاب، ضربت با چوگان، نصب، استقرار، اوج پرواز، اوج، سرازیرى، جاى شیب، پلکان، دانگ صدا، زیروبمى صدا، استوار کردن، خیمه زدن، برپا کردن، نصب کردن، (در بیسبال) توپ را به طرف چوگان زن پرتاب کردن، توپ را زدن، گام، درجه، پرتاب کردن
instal
(install =) ـ کار گذاشتن، نصب کردن، منصوب نمودن
uprear
بلند شدن، بالا بردن، نصب کردن
install
(instal =) ـ کار گذاشتن، نصب کردن، منصوب نمودن، گماشتن
setover
روى چیزى قرار دادن، نصب کردن
set up
برپا کردن، برپایى، مقدمه چینى، وضع، ترتیب، وضع بدن، نصب کردن، واگذاشتن