فرهنگ آریان‌پور

نصب

#۲۰۰٬۸۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

erection

نصب، ساختمان، نعوظ، شق شدگى

۲

installation

نصب، تاسیسات

۳

pitch

قیر، پرتاب، ضربت با چوگان، نصب، استقرار، اوج پرواز، اوج، سرازیرى، جاى شیب، پلکان، دانگ صدا، زیروبمى صدا، استوار کردن، خیمه زدن، برپا کردن، نصب کردن، (در بیسبال) توپ را به طرف چوگان زن پرتاب کردن، توپ را زدن، گام، درجه، پرتاب کردن

۴

appointment

تعیین، انتصاب، قرار ملاقات، وعده ملاقات، کار، منصب، گماشت

۵

setting

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن set

۶

installment

(instalment =) ـ قسط، بخش