فرهنگ آریانپور
نشانه چیزی بودن
#۲۰۰٬۳۱۷
mark
نشان، ارزه، نمره، نشانه، علامت، داغ، هدف، پایه، نقطه، درجه، مرز، حد، علامت گذاشتن، توجه کردن
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین
portend
از پیش خبر دادن، پیشگویى کردن، حاکى بودن
foreshadow
از پیش خبر دادن، از پیش حاکى بودن از