فرهنگ آریان‌پور

نشانه چیزی بودن

#۲۰۰٬۳۱۷

معنی‌های انگلیسی
۱

mark

نشان، ارزه، نمره، نشانه، علامت، داغ، هدف، پایه، نقطه، درجه، مرز، حد، علامت گذاشتن، توجه کردن

۲

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۳

portend

از پیش خبر دادن، پیشگویى کردن، حاکى بودن

۴

foreshadow

از پیش خبر دادن، از پیش حاکى بودن از