نشاندن
#۲۰۰٬۲۸۲
enchase
نشاندن، سوار کردن، کار گذاشتن، در نگین گذاشتن، قلم زدن، مرصع کردن
seat
جا، صندلى، نیمکت، نشیمنگاه، مسند، سرین، کفل، مرکز، مقر، محل اقامت، جایگاه، نشاندن، جایگزین ساختن
stud
گل میخ، قپه، دکمه سردست، دسته، اسب تخمى، حیوانى که براى اصلاح نژاد نگهدارى مى شود، داربست، میخ زدن، نشاندن، آراستن، مرصع کردن، پر کردن
embed
جاسازى کردن، نشاندن، فرو کردن، خواباندن، محاط کردن، دور گرفتن، جادادن، در درون کار کردن
infix
فرو کردن، نشاندن، فرو نشاندن، جادادن، میانوند، میانوندى
inlay
(past: inlaid ; past participle: inlaid) ـ نشاندن، در چیزى کار گذاشتن، (با زر یا گوهر) آراستن، خاتم کارى کردن، گوهر نشان کردن چیز زرنشان، طلاکوبى، خاتم کارى
chair
صندلى، مقر، کرسى استادى در دانشگاه، برکرسى یا صندلى نشاندن
graven
کندن، تراشیدن، نشاندن، درخاک دنهادن، جایگیر ساختن
imprint
مهر زدن، نشاندن، گذاردن، زدن، منقوش کردن
insculp
قلم زدن، کندن، حکاکى کردن، گراور کردن، مجسمه سازى کردن، نشاندن، جایگیر کردن
setting
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن set
immigrate
مهاجرت کردن (به کشور دیگر)، میهن گزیدن، وطن اختیار کردن، آوردن، نشاندن، کوچ کردن
set down
یادداشت کردن، نوشتن، بزمین گذاشتن، پیاده کردن، نشاندن
bed
بستر، کف، رختخواب، (مجازى) طبقه، ته، باغچه، خوابیدن (در بستر)، تشکیل طبقه دادن
sit
(past: sat ; past participle: sat) ـ نشستن، جلوس کردن، قرار گرفتن واژه هاى شامل
perch
نشیمن گاه پرنده، چوب زیر پایى، تیر، میل، جایگاه بلند، جاى امن، نشستن، قرار گرفتن، فرود آمدن، درجاى بلند قرار دادن
implant
کاشت، جاى دادن، فرو کردن، کاشتن، القاء کردن