فرهنگ آریان‌پور

نشاندن

#۲۰۰٬۲۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

enchase

نشاندن، سوار کردن، کار گذاشتن، در نگین گذاشتن، قلم زدن، مرصع کردن

۲

seat

جا، صندلى، نیمکت، نشیمنگاه، مسند، سرین، کفل، مرکز، مقر، محل اقامت، جایگاه، نشاندن، جایگزین ساختن

۳

stud

گل میخ، قپه، دکمه سردست، دسته، اسب تخمى، حیوانى که براى اصلاح نژاد نگهدارى مى شود، داربست، میخ زدن، نشاندن، آراستن، مرصع کردن، پر کردن

۴

embed

جاسازى کردن، نشاندن، فرو کردن، خواباندن، محاط کردن، دور گرفتن، جادادن، در درون کار کردن

۵

infix

فرو کردن، نشاندن، فرو نشاندن، جادادن، میانوند، میانوندى

۶

inlay

(past: inlaid ; past participle: inlaid) ـ نشاندن، در چیزى کار گذاشتن، (با زر یا گوهر) آراستن، خاتم کارى کردن، گوهر نشان کردن چیز زرنشان، طلاکوبى، خاتم کارى

۷

chair

صندلى، مقر، کرسى استادى در دانشگاه، برکرسى یا صندلى نشاندن

۸

graven

کندن، تراشیدن، نشاندن، درخاک دنهادن، جایگیر ساختن

۹

imprint

مهر زدن، نشاندن، گذاردن، زدن، منقوش کردن

۱۰

insculp

قلم زدن، کندن، حکاکى کردن، گراور کردن، مجسمه سازى کردن، نشاندن، جایگیر کردن

۱۱

setting

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن set

۱۲

immigrate

مهاجرت کردن (به کشور دیگر)، میهن گزیدن، وطن اختیار کردن، آوردن، نشاندن، کوچ کردن

۱۳

set down

یادداشت کردن، نوشتن، بزمین گذاشتن، پیاده کردن، نشاندن

۱۴

bed

بستر، کف، رختخواب، (مجازى) طبقه، ته، باغچه، خوابیدن (در بستر)، تشکیل طبقه دادن

۱۵

sit

(past: sat ; past participle: sat) ـ نشستن، جلوس کردن، قرار گرفتن واژه هاى شامل

۱۶

perch

نشیمن گاه پرنده، چوب زیر پایى، تیر، میل، جایگاه بلند، جاى امن، نشستن، قرار گرفتن، فرود آمدن، درجاى بلند قرار دادن

۱۷

implant

کاشت، جاى دادن، فرو کردن، کاشتن، القاء کردن