فرهنگ آریان‌پور

نشان گذاردن

#۲۰۰٬۲۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

check

مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)

۲

demark

(demarcate =) ـ تعیین حدود کردن، نشان گذاردن

۳

impress

تحت تاثیر قرار دادن، باقى گذاردن، نشان گذاردن، تاثیر کردن بر، مهر زدن مهر، نشان، اثر، نقش، طبع

۴

demarcate

تعیین حدود کردن، نشان گذاردن