فرهنگ آریانپور
نشان گذاردن
#۲۰۰٬۲۱۰
check
مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)
demark
(demarcate =) ـ تعیین حدود کردن، نشان گذاردن
impress
تحت تاثیر قرار دادن، باقى گذاردن، نشان گذاردن، تاثیر کردن بر، مهر زدن مهر، نشان، اثر، نقش، طبع
demarcate
تعیین حدود کردن، نشان گذاردن